2012-03-04

پلنگ مصنوعى

مجموعه داستان پلنگ مصنوعي رو از اينجا دانلود كنيد
نمونه از كتاب :


 - ماه
 - هوس
 - سوپ
 - پلنگ
 - گوزن
 - نارنگى
 - ياخچى آباد
 - درست نيست . يك كلمه فقط
 - يوسف
 - نه ديگه . باختى
 - ياس
 - تموم شد . بى خيال
 - لواشك
 - برو بابا
 - آه
 - خدافظ
 - ظلم

2011-09-11

هی آرتیست


آهنگ هی آرتیست کاری از سعید خانی پور را می توانید از اینجا دانلود کنید

2011-08-28

تکه ای از رمان فیس بوک


رمان فیس بوک را از اینجا دانلود کنید



 راستش پشت تلفن گفتم می خوام ببینمت . ولی وقتی پامو گذاشتم تو اتاقش گفتم می خوام بکنمت .
دستای عین برف سفیدشو گذاشت رو تخت ِ عین خون قرمزش . قمبل کرد سرشو برگردوند طرف منو گفت بیا بکن .
اصلا شلوارمو در نیاوردم . زیپ روونشو کشیدم پایین و رفتم طرفش زانو زدم . از اون زیر درش آوردم . هیچ وقت شُرت نمی پوشم . یه مرده و یه معامله . نباید بذاره جاش تنگ باشه .
دامن عین لیمو زردشو دادم بالا و کردم توش . بهشت . اووففـ . کردم توش پسر . حال می کنم با  خودم . آروم آروم رفتم تا ته ش ببینم چه خبره تو این بهشت که انقد آخوندا وعده شو کردن تو گوش ما .
عوضی برگشت گفت ثابت بمونی حال نمی ده جوجو . باید هی بری هی بیای . هی بری هی بیای . اینارو می گفت و دستشو از رو شلوارم گذاشته بود رو کونم و هل می داد سمت خودش . یعنی سعی می کرد هل بده سمت خودش . سفت تر از این حرفام . زلف عین پاییز طلایی شو گرفتم تو چنگم و گفتم آشغال ! دارم حال می کنم .
انقد سوپر دیدن نمی دونن سکس واقعی چیه . گداشتم همون جوری بمونه . انقد آه و ناله نکرد که مالم خوابید . کشیدمش بیرون . می دونین ؟ من یکی بهم بگه " ناهار چی میل دارین سرورم ؟ " راست می کنم ولی از اون ور هم زود چپ می کنم . کافی ه یه کم ، فقط یه کم احساس کنم طرف تو حس نیست .
گفت چی شد ؟ گفتم می خواستی چی بشه بی شرف ؟ خوابید . گفت آبتو ریختی توم ؟ گفتم آب کجا بود بابا ؟ قد ارس آب دارم هنو . گفت ساک بزنم واست ؟ چه می دونن سکس چیه ؟ بسکه سوپر دیدن کس خلا .
کردمش اون زیرو زیپمو کشیدم بالا . تکیه دادم به تختش . اومد نشست کنارم . با اون چشمای عین عسل خوردنی ش زل زد بهم . رو به روم رو نیگا می کردم ولی حواسم بود بهش . انتظار داشت برگردم تو چشاش و بگم چرا اینجوری نگا می کنی ؟ خرن به خدا . پامو دراز کردم . اومد نشست رو پام . گفتم می خوام سیگار بکشم . گفت بکش . گفتم ندارم . گفت صبر کن واست بیارم . یه بسته وینستون لایت نصفه آورد واسم . پرت کرد . خنک خنک . از یخچال میاوردش . هنوز ننشسته رو پام دوباره ، گفتم آتیش هم می خوام . از لای سوتین عین حلوا قهوه ای ش دس کرد یه فندک از این درست حسابیا زیپو یا تو این مایه ها در آورد . فکر کرد اینجوری کف می کنم . بسکه نشستن پای فیلمای سوپر . یه نخ در آوردم بذارم لبم گفت خودم . گفتم خودت . گذاشتش دهنم . فندک زد . این فندکا رو تا درشونو نبندن آتیش دارن . وقتی نوک سیگارُ گرفتم دم آتیش فندک داشت به لبام نیگا می کرد .
چی داره آخه این لب ؟ از هر هزار تا یکی ش خوردنی می شه . مال من خوردنی نیست . می شه باهاش میک زد اما اینکه کسی بخورتش نه . اَه . حال به هم زنن اینا که لب می گیرن . کس کشا اصلا اسم آب دهن و بزاق و این چیزا به گوشتون خورده ؟ تا حالا آروغ نزدین ؟ تف نکردین ؟ سیر نخوردین ؟ پیاز نلمبوندین ؟ زرد چوبه قاطی نشده با غذا تو دهنتون ؟ چیه آخه لب ؟
خاکسترشو کجا بریزم ؟ یه بند کرستشو شل کرد . فاصله ی بین این یکی سینه و سینه گیر سوتینش انقدری شد که از ده متری با دقت توش سکه ی ده تومنی بندازی . گفت بریز اینجا . داغم کن . حالم از این جنگولک بازیا به هم می خوره . یه نگا این ور اون ور انداختم . بی خیال شدم . ریختم همون جا . گفت منو دوس داری ؟ گفتم آره بابا . دوسِت دارم . گفتم همین جا خاموشش کنم ؟ کس خل گفت آره . بسکه فیلم دیدن . زدمش کنار . پاشدم رفتم آشپزخونه سیگارُ گرفتم زیر شیر آب . در ِ کابیتُ باز کردم انداختمش تو سطل آشغال . برگشتم دیدم دم در آشپزخونه وایساده . اجاق این خونه گرم که آشپزخونه ش اُپن نیست .

2011-08-17

آن دراز



آن دراز را می توانید از اینجا دانلود کنید

دارم به این فکر می کنم که اگه " آن دراز " از اون فیلم قدیمیا بود و قرار می شد اون آقاهه که صداش ترسناکه واسه آنونس ش یه چیزی بگه چی می گفت ؟

سه فلان ، سه بیسار ... چه می دونم ؟ کلی اون آنونس خنده دار می شد . انقد که صدای آقاهه دیگه اصلا شبیه صدا ترسناکا نبود .

از متن ِ کتاب:

 "احمد تو چه سكسي سيگار مي كشي"

اگر جمله ي بالا را آيدا گفته بود ، احمد هر وقت آگاهانه سيگار دود مي كرد حواسش به اين نكته بود كه اگر دختري در حال نگاه كردن به او باشد قطعا شيفته ي سيگار كشيدنش خواهد شد .
اما جمله ي بالا از دهن عباس در آمد : احمد تو چه سكسي سيگار مي كشي. 
و حالا احمد هر وقت حواسش به سيگار كشيدنش هست ياد عباس مي افتد. 

اين تقريبا تمام تفاوتي ست كه شنيدن يك جمله كه در وصف حالتي از تو كه پسري گفته شده دارد از زبان يك دختر با از زبان يك پسر .

2011-07-08

من و مهسا ( و پرانتزها )


مقتول از من بدش میومد . ( منم از اینکه به کسی که از نزدیک میشناختمش بگم " مقتول " بدم میاد . شاید اینجوری شروع کنم بهتر باشه : ) مهسا از من بدش میومد . تا همین دو روز پیش بدش میومد از من مهسا . ( مهسا همون دانشجوی دانشگاه علامه ست که با سی و خورده ای ضربه ی چاقوی یه پسره ی یالقوز* ، رسما به قتل رسید . جلوی چشم اون همه آدم که آدم بالا میاره از اخبار تلویزیون رسمی جمهوری اسلامی که " غیرت مند " می گه بهشون چون شونصد ساعت بعد از تموم شدن ِ پاره پاره کردن دختری که یه زمانایی گمون می کرده عاشقشه، جلوش رو گرفتن . بعد از اون همه فقط مشاهده کردن )

چند ساعت دیگه دارم میرم تشییع جنازه ی دختری که از من بدش میومد . هوا گرمه . ( احتمالا بعد از گندی که حاکمیت تو کهریزک و جاهای دیگه به بار آورده و باعث عادی تر سازی این طور فجایع شده ، گرم بودن هوا یکی از اصلی ترین دلیلای از کلافگی به این شکل گه خوردنهاست )

روی پام می خاره . می خارونمش . یه زخم نسبتا تازه اون رو بوده که خون از زیرش می زنه بیرون . یاد حرف مرضیه ( تنها پاره خط ِمشترک من و مهسا که علاوه بر حضور داشتن تو این ماجرا ، زخمی هم شده لا به لای ضربه خوردن های مسلسلی ِ مهسا ) میفتم که می گفت به شونه ی یارو که زده یارو گفته نزن خانوم ، دستت خونی ه . ( مردک عوضی )

هوا هنوز گرمه . یاد حرف یارو میفتم که می گفت هوا انقدر گرمه آدم خنده ش می گیره .
خنده م نمی گیره .

من از مهسا خوشم میومد . نه به همون اندازه ای که اون از من بدش میومد ولی خب کلا از آدمایی که از چیزی خوش اومدن یا بد اومدنشون رو با بی پرده درباره ش حرف زدن نشون می دن خوشم میاد . 








یالقوز. (ترکی ، ص ) شخص تنها و مجرد و بی زن و بچه .
   یکه و یالقوز ؛ تنها و منزوی .

   دهخدا

2011-07-01

13 پنجاه و نه


سیزده 59 رو با دونستنِ طرح اولیه دیدن ، دقیقا مثل این می مونه که فینال جام باشگاه های اروپا رو ببینی . منتها تا اونجاش که تماشاچیای استادیوم وارد می شن .

و تازه
مدت زیادی که هنوز نگذشته متوجه بشی که اونا تماشاچیای بازی استقلال و پرسپولیس بودن

2011-05-22

تا سگ به دنبال است


یک موسیقی برای هم آغوشی ِ ترس . یاد آور ِ سعی در دوان دوان دویدن از دست و باتوم و شوک برقی و گاز اشک آور ِ بی اندیشه ها

تا سگ به دنبال است